عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
مقدمه 9
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
شكستگى را در ابيات زير توان شنيد : ثلاث قد منيت بها فأضحت * لنار القلب منّى كالأ ثافى ديون انقضت ظهرى و جور * من الجيران شاب له غدا فى و فقدان الكفاف ، واىّ عيش * لمن يمنى بفقدان الكفاف در آن روزها كه او از يك سو از جدا شدن بخارا و بزرگان آنجا دردمند بود و از يك سو زادگاه عزيزش با ابروانى درهم كشيده و چهرهاى عبوس با وى روبرو شده بود ، ثعالبى در سوگ استادش خوارزمى نشست . امّا تا بوده چنين بوده كه : هر گاه سينه مالامال درد باشد ، شهد نعمتى به كام آدمى مىچكانند . در اين هنگام ديدار و آشنايى با ابو الفتح على بن محمّد بستى بهرهء او گرديد . اين آشنايى او را - هر چه بيشتر - با ظرايف شعر آشنا گردانيد . تأليف كتاب « المتشابه » در تجنيس قوافى حاصل اين آشنايى و همدمى است ، و پس از آن « المبهج » را به اشارت وى نوشت . ليكن ماندگارترين و سترگترين اثر وى ، يعنى « يتيمة الدهر فى محاسن اهل العصر » است كه در اين ايام ( سال 384 ) به نگارش آن آغازيد و آن را به يكى از وزيران پيشكش كرد . از اين وزير به تصريح نام نرفته ، ليكن به احتمال بسيار ، او ابو الحسين محمد بن كثير - وزير على بن سيمجور - است كه عتبى نيز در تاريخ خود از وى نام برده . با تأليف اين اثر گران سنگ ، نام و آوازهء ابو منصور همه جا را در نورديد و به دنبال آن دوستش - ابو نصر محمد بن عبد الجبّار عتبى مورّخ و مؤلف تاريخ يمينى و نايب شمس المعالى قابوس بن وشمگير در خراسان ، ثعالبى را به ديدار سرور خود به گرگان دعوت كرد ( سال 391 ) ( - يتيمة 252 : 1 ) . در اين روزگار قابوس بن وشمگير - نامورترين حكمرانان زيارى در گرگان فرمان مىراند ؛ او هر چند اميرى تندخوى و ستمگر بود ، مردى فاضل و اديب و فضل دوست بود و خطّى بغايت خوش داشت . گويند صاحب بن عبّاد هر گاه كه خط او را مىديد مىگفت : « اهذا خطّ قابوس ، ام جناح طاوس » . او در نثر عربى با بزرگترين سخنوران